خرید بک لینک

درباره سایت

*'؛،.عشق صورتی.،؛'*

09373177551¤عشق است استقلال ¤سلام عزیزان من علیرضاازقزوین هستم 19سالمه ادم شوخی هستم ازعزیزانی که ازوبلاگ دیدن میکنن این خواهشو دارم که یه نظر کوچیکی هم بدن I love you‎*‎‎‏*‏

امکانات وب

-->-->-->

Ùx83د Ùx85Ùx88سÙx8aÙx82Ùx8a براÙx8a Ùx88بÙx84اگ

سلام به همه امروز میخوام داستان یه عشق ناکام رو براتون بگم!

یه روز و روزگاری پسری بود که چند سال بود عاشق یه دختر شده بود ولی اون پسره روش نمیشد که بره به دختره بگه که دوست دارم تا یه مدت که گذشت اون پسره با یکی از دوستای اون دختر آشنا شد و پس از یه مدت که با هم رابطه خواهر-برادری داشتند با هم دوست شدند اونم چه دوستی!!هر روز با هم حرف میزدند و پسره احساس کرد که خیلی بهش عادت کرده و کم کم داشت اون دختری رو چند سال عاشقش بوده رو فراموش میکنه(البته کم کم)و با هم دوست شدند.ولی دختره اصلا اون پسره رو دوست نداشت و به بهانه های مختلف میخواست از پسره جدا بشه مثلا بهش میگفت که حوصلهتو ندارم دیگه بهم زنگ نزن ولی پسره هر کاری میکرد که باهاش بمونه تا بالاخره دختره از پسره جدا شد و رفت با یک پسره دیگه دوست شد!!!.و اون پسره قبلی به واسته یکی از دوستاش با اون دختره آشتی کرد و دوباره با هم دوست شدند!!!این بار دختره هم عاشق پسره شده بود چون میدونست که پسره هر کاری کرده که دوباره باهاش دوست بشه!!!تا اینکه یه روز پسره گفت بیا دست همدیگرو بگیریم ولی اون دختر قبول نمیکرد تا اینکه راضی شد و دست همدیگرو گرفتند اون هم با هزار ترس و لرز چون میترسیدند که واقعا عاشق هم بشن و دیگه نتونن از دور باشند.بعد از اون روز چند باره دیگه دست همدیگره گرفتند
!!!تا اینکه پسره احساس کرد اون دختری رو که چند سال دوسش داشته رو هنوز هم دوست داره و حاضره براش جونشو بده!!!غافل از اینکه اون دو دختر دوستای جون جونی همدیگه بودن!!!تا اینکه پسره با یه بهانه از اون دختره جدا شد!!!ولی دختره دیگه واقعا پسره رو دوست داشت و نمیتونس ازش جدا بشه!!!تا اینکه یه روز اون دو تا دوست جون جونی با هم قرار گذاشتند که با هم برن بیرون!!!اون دختره که تازه ازش جدا شده بود پیش اون دختر که پسره چند سال دوسش داشته همه چیز رو میگه و حتی چیزهایی که پسره بهش داده رو نشون میده و دختره رو تحریک میکنه که هیچوقت جوابشو نده!!!و در آخر پسره مونده با یه دل شکسته و یه عزیز از دست داده!!!!

برچسب: نویسنده: علیرضا&تنهایی تاريخ: 20 / 8 / 1391 ساعت: 1:07

صفحه بندی